تبليغاتX
::. جوکستان .::

جوکستان

: درباره وبلاگ

 

با سلام من عباس هستم حدودا 23 سالمه و از استان فارس هستم . اینم همراهم که منتظر نظراتتون هستم ------------- از تاريخ 2/11/86 شمارمو حذف كردم


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

 

: پیوندها

 

جم شهر عاشقانه ها
تو هم مثل من دلتنگی؟نوشته های عاشقانه ببینید پشیمون نمیشید
خاطرات تازه شعر و نوشته های باحال برای شما
اینم یه سایت توپ که هرچی بخواید توش هست نرم افزار ، هک و هر چی که فکرشو بکنید
دختری به رنگ حنا
فان 2 ایران ورژن فرهاد
اتل متل توتوله ترانه ی کوتوله ( حتما سر بزنید )
دختران آتش
پارس موبایل حتما یه سر بزنید ضرر نداره
اینم یه همه چیزه دیگه
سوگند نامه عشق
بریم فضا
سارگل و روزگار بی شوهری...
لطفا در بزن بيا تو
شارژ رایگان ایرانسل
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
یه وقت نظر ندینا...!

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز

 

پليس بين الملل اعلام کرد: نشان مخصوص حاکم بزرگ ميتي کومان توسط قزوينيان به سرقت رفته مراقب باشيد احترام نگزاريد

 

دختره به پسره ميگه : دوس داري اونجائي رو كه ديروز آمپول زدم رو نشونت بدم ؟؟ پسره همچين با هول ميگه آره آره .. دختره ميگه : اون ساختمون روبروئي طبقه دوم

 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد

 

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود  و اون منو "داداشي" صدا مي کرد

به اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: "متشکرم " ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود.

 

 آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم .

 

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره.

 

 ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم 

 

 قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و با گريه و آروم گفت: تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم.نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ،اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد.اما قبل از اينکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :

تمام توجهم به اون بود.

 

آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم.

 

 من ميخواستم بهش بگم  ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه ! 

 اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ،

 

خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما

 

خجالتي تر و عاشق تر باشه.

 

گرگه با هزار زحمت آي دي شنگول و منگول رو پيدا ميکنه باهاشون قرار ميزاره ، وقتي ميره سر قرار ميبينه چوپان دروغگو با مردم ده منتظرن

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 توسط عباس  |   |  ارسال به دوستان
 
باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

می خورد بر سقف قلبم

یاد ایام تو داشتن

میزند سیلی به صورت

باورت شاید نباشد

مرده است قلبم زدستت

فکر آنکه باتو بودم

باتو بودم شاد بودم

توی دشت آن نگاهت

گم شدن در خاطراتت

اگر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد. مهم نيست كه او مال تو باشد مهم اين است كه فقط باشد زندگي كند لذت ببرد و نفش بكشد


 یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست!!!!

وقتی صدای دینگ پی ام میاد معنیش این نیست که یه نفر پی ام داده بلکه معنیش اینه که یه نفر به یادته

روزي تو را محاکمه مي کنند به حبس ابد محکوم ميشوي جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند

 مي‌دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هركسي مي‌توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي‌ريزي كه نمي‌خواي از دستش بدي

 داشتم يک دل و آن هم به تو كردم تقديم بيش از اين از من مسکين چه تمنا داري

 گرگه با هزار زحمت آي دي شنگول و منگول رو پيدا ميکنه باهاشون قرار ميزاره ، وقتي ميره سر قرار ميبينه چوپان دروغگو با مردم ده منتظرن

 farahmand85@yahoo.com  اینم ایمیل مدیر برای ارسال مطلب ویا عکس و... 

| +| نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385 توسط عباس  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved